۴ دلیل اصلی برای گنجاندن بیت کوین در سبد سرمایهگذاری- قسمت اول

بیت کوین در مدتی کوتاهی که از عمرش گذشته، توانسته است جای خود را در سبد سرمایهگذاری بسیاری از سرمایهگذاران حقیقی باز کند و اخیراً برخی از شرکتهای بزرگ هم در حال تخصیص بخشی از سبد سرمایهگذاری خود به بیت کوین هستند. اگر شما هنوز در این مورد مردد هستید، این مقاله را که در وبسایت کوین دسک منتشر شده است بخوانید تا به مزایای سرمایهگذاری در بیت کوین آشنا شوید.
من (نویسنده مقاله کوین دسک) در حال حاضر دستکم ۱۵ درصد از ثروتم را به سرمایهگذاری در بیت کوین اختصاص دادهام؛ به طوری که این ارز دیجیتال، بیشترین سهم را در سبد سرمایهگذاریام در مقایسه با دیگر داراییها دارد. در ادامه میخواهم از دلایل چنین تصمیمی بگویم و توضیح دهم که برخلاف روایتهای متعارف، سرمایهگذاری اینچنینی در بیت کوین بههیچوجه غیرعقلانی نیست.
برای توجیه اختصاص بخش چشمگیری از سرمایهگذاریام به بیت کوین، چند دلیل و روایت اصلی دارم که به این شرحاند:
بیت کوین بهعنوان ابزاری برای بیمه: احتمال سقوط یک ارز ذخیرهای در کوتاهمدت بسیار اندک است. با این حال، با افزایش هرچند ناچیز این احتمال، بسیاری از افراد بهدنبال سرپناهی امن برای بیمهکردن داراییهای خود میگردند. میدانیم که تنها ۲۱ میلیون واحد بیت کوین وجود دارد. اگر این ارز دیجیتال را بهمثابه یک بیمهنامه در نظر بگیریم، معادله خیلی ساده میشود: روزبهروز بر تعداد افرادی که خواهان یک بیمهنامه هستند افزوده میشود، اما تعداد بیمهنامهها ثابت است. نتیجه مشخص است؛ افزایش گریزناپذیر بهای بیمهنامهها.
بیت کوین بهعنوان یک گریزگاه: بهدلیل اتخاذ سیاستهای همسازی پولی از سوی دولتها و بانکهای مرکزی (افزایش عرضهٔ پول برای کمک به رشد اقتصاد)، قیمتهای داراییها با پیروینکردن از چرخههای معمول خود، به نسل هزاره اجازه نداده که بتواند به قیمتهای مقرونبهصرفه دسترسی داشته باشد و از سویی دیگر باعث افزایش مصنوعی ثروت نسلهای ایکس و انفجار (نسل انفجار به کسانی میگویند که در دوره انفجار جمعیت پس از جنگ جهانی دوم به دنیا آمدند) شده است. از این رو نسل هزاره دیگر تمایلی برای بازی در این نظام فریبکار ندارد و بهدنبال گریزگاهی برای نجات مالی خود میگردد. خلاصه آنکه هرچه زمان میگذرد، بر تلاش نسل هزاره برای یافتن یک گریزگاه یا مفر از چارچوبهای کنونی نظام پولی افزوده میشود.
بیت کوین بهعنوان ابزاری برای گسترش بازتابندگی: بر کسی پوشیده نیست که بیت کوین یک دارایی بهشدت سوداگرانه است. همانند دیگر اشکال پول، بیت کوین نیز به این دلیل ارزشمند است که افرادی به ارزشمندبودن آن باور دارند. برمبنای یک استدلال، هرچه بهای بیت کوین افزایش مییابد، افراد بیشتری به سوی یادگیری آن سوق پیدا میکنند و این بهنوبهٔ خود به گسترش دامنه پذیرش این ارز دیجیتال کمک میکند و افزایش دوبارهٔ بهای آن را در پی دارد.
بازتابندگی (reflexivity) بهمعنای ارتباط چرخشی بین علت و معلول است. به این معنی که پدیدهٔ «الف» باعث اتفاق افتادن پدیدهٔ «ب» میشود و پدیدهٔ ب نیز مجددا باعث رخدادن پدیدهٔ الف میشود.
بیت کوین بهعنوان ابزار اختیار معامله روی طلای دیجیتال: استعارهای را که میگوید بیت کوین همان طلای دیجیتال است، نمیتوان بهطور کامل صحیح دانست. با این حال، امروزه میتوان بیت کوین را یک قرارداد اختیار خرید روی طلای دیجیتال و نگرشی مبنی بر افزایش مقبولیت آن در بین سرمایهگذاران دانست. ورود هر موج جدیدی از سرمایهگذاران، از سرمایهگذاران خرد و پذیرندگان آغازین گرفته تا مدیران حوزهٔ مالی و دولتها به بازار بیت کوین و تلاش آنها برای درک و پذیرش این مفهوم، میتواند نشاندهندهٔ افزایش قیمت این ارز دیجیتال و به واقعیت نزدیکترشدن رؤیای طلای دیجیتال باشد.
توجه: آنچه من در این مورد میگویم، از دیدِ یک نسل هزارهای است و ممکن است ریسک بالا، ساختار نامطمئن و بازدهی در بلندمدت داشته باشد. بیتردید، کسانی مانند والدین که در حال قدم گذاشتن به دوران بازنشستگی هستند و باید برنامهای مدون برای پرداخت وامهای مسکن و شهریه دانشگاه داشته باشند، مخاطب من نیستند. بیت کوین، دارایی بسیار پرنوسانی است و ممکن است در یک روز قیمت آن سقوط کند. با این حال، اگر میتوانید از پس تحمل نوسانات کوتاهمدت آن بربیایید و ریسکهایش را بپذیرید، این ترکیب تخصیص سرمایه شاید بتواند برایتان راهگشا باشد: ۱۵ درصد طلا، ۱۵ درصد بیت کوین یا اتریوم، ۱۰ درصد پول نقد، ۷۰ درصد سهام یا املاکومستغلات. اما در ادامه میخواهم دلایل این چیدمان ویژه برای سبد سرمایهگذاری را برایتان تشریح کنم.
حقایق دنیایی که در آن زندگی میکنیم
تنها راه برای درک منطقیبودن این ترکیب تخصیص سرمایه این است که چند گام به عقب برداریم و جهان را در قاب یک تصویر بزرگ مشاهده کنیم. در این جهان، جنگی در جریان است و نیروهای ضدتورمی مبتنی بر فناوری در حال جدال با بانکهای مرکزی تورمافزا هستند. میتوان این جنگ را به شکل یک حلقه بازتابنده تصویر کرد:

ریاضت اقتصادی، تجدید ساختار مالی، رشد سریعتر نرخ تولید ناخالص داخلی و دست آخر سرکوب ارزش پول ملی از جمله راههایی هستند که دولتها برای پرداخت بدهیهای کلان ملی خود پیشرویشان میبینند. ریاضت اقتصادی از نظر سیاسی قابلتحمل نیست، رشد اقتصادی را محدود میکند و حتی نسبتهای بدهی به تولید ناخالص داخلی را در معرض آسیب قرار میدهد.
افزون بر این، رشد تولید ناخالص داخلی در اقتصادهای امروزی که با رکود و بدهی دست به گریباناند، بسیار دشوار است. تجدید ساختار هم برای نظام مالی کنونی بسیار گران تمام خواهد شد. تنها میماند گزینه کاهش یا سرکوب ارزش ارز ملی که واقعبینانه است و از منظر سیاسی قابلتحمل. بهطور معمول، تولید ناخالص داخلیِ در حال رشد و تورم کنترلشده، ابزارهایی هستند که بانکهای مرکزی به کمک آنها از بار بدهی دولتها میکاهند. بستههای محرک اقتصادی که بهنوعی اعتبار ارزان را تأمین میکنند، بهعنوان یک راهکار پیشروی بانکهای مرکزی قرار دارند. با این حال، محرکهای فزاینده با افول تأثیر در جامعه مواجهاند و ما برای خرید هر دلار از رشد تولید ناخالص داخلی، روزبهروز به استقراض ارزانتری نیاز پیدا میکنیم.
کمکم رشد بدهی از رشد تولید ناخالص داخلی پیشی میگیرد، تا جایی که بهترین گزینه برای تثبیت نسبت بدهی به تولید ناخالص داخلی، دمیدن در تنور تورم میشود.
با این حال، طی سالیان اخیر، بهرغم اتخاذ سیاستهای تسهیل کمی (چاپ بیرویه پول)، غول تورم همچنان خفته مانده است. بانک مرکزی ایالات متحده نیز در ۸ سال از ۱۲ سالی که از بحران مالی سال ۲۰۰۸ گذشته از تحقق اهداف تورمی خود وامانده است. شواهد نشان میدهد که دلیل این امر، بیش از هر چیزی به افزایش بدهیهای سربار و همچنین نیروهای ضدتورمی ناشی از گسترش فناوری باز میگردد.
همانطور که جف بوث (Jeff Booth) در کتاب معروف خود یعنی «بهای آینده» اشاره کرده، بهترین جایی که میتوان در آن اثرات ضدتورمی فناوری را مشاهده کرد، گوشیهای هوشمند است. پیشتر شما مجبور بودید هزینههای گزافی را بابت خریداری کامپیوتر، چراغ قوه، ماشین حساب، کیف پول، دوربین، تلویزیون و دهها وسیلهٔ دیگر بپردازید، اما امروز در یک تلفن همراه هوشمند به تمامی این ابزارها دسترسی دارید. درواقع با هزینه کمتری در مقایسه با گذشته، ابزارها و امکانات بسیار بیشتری در اختیار دارید که با حساب سرانگشتی بسیاری از آنها حتی رایگان در اختیار شما قرار گرفتهاند.
حال دریافتید که چرا اصلیترین آوردگاه قرن ۲۱، جدالی است که میان نیروهای ضدتورمی فناوری و رشد نمایی دیجیتالیشدن با بانکهای مرکزی درگرفته است؛ جدالی که در آن بانکهای مرکزی در تلاشاند تا همچنان با دمیدن در تنور تورم بتوانند از پس پرداخت بدهیهای هنگفت خود بربیایند.
اما بر اساس نرخهای تورم پیداست که فناوری توانسته در رقابت با بانکهای مرکزی، دست بالا را داشته باشد. پاسخ و واکنش دولتها در این میان چه بوده است؟ پاسخ در محرکهای مالی نهفته است.
بدیهی است که این چرخه نمیتواند تا ابد ادامه پیدا کند، اما بسیار بیشتر از آنچه مردم تصور میکنند به طول خواهد انجامید. در ادامه نگاهی میاندازیم به برندگان و بازندگان نظام پولی کنونی حاکم بر جهان.
امتیاز دادن به خبر
با لایک کردن هر خبر میتوانید کوین بیشتری جایزه بگیرید




